یاوه های عاشقانه یک من
استانبول
توی این ده روزه که استانبول هستم هوا خلی سرده
ترکی هم که بلد نیستم
اونام انگلیسیشون ضایع
جای گرونیه
البته با این وضع سقوط ریال فکر کنم کابل هم برم همه چیز گرون باشه
غذا خیلی عالیه اینجا
به نظر من هم که خیلی آدمهای مودبی هستند و پدر سوخته هم نیستند بر خلاف دید اولیه ما ایرانی ها
شاید یکی از دلیل هاش این باشه که من توی منطقه توریستی نیستم و اینجا تقریبا میشه گفت یه منطقه تجاریه
دارم هوم سیک میشم کم کم
امیدوارم تا چهارشنبه کارام تموم بشه
راستی هنوز هیچ جای دیدنی استانبول رو ندیدم و حتی واسه خرید جایی نرفتم
واقعا ایرانی که بره خارج اول نره بازار واسه خرید هم یه جورایی عجیب غریبه
واسه اینکه هم سفرام از ایران هنوز سوار هواپیما نشده بودند داشتند از هم آدرس بازارها رو میپرسیدند
دهنت سرویس انیشتین با این کشف اتمت
دهنمون رو سرویس کردن با این انرژی هسته ای و تحریم و صد تا کوفت و زهر مار دیگه
نمیشد حالا هیزم ،نفت یا گاز بسوزونیم واسه تولید مثلا برق
فسقلی وارد میشود
باید اسم وبلاگمو آپدیت کنم بزارم یاوه های عاشقانه یک من پدر و گریه های فسقلی تازه از راه رسیده
اما نه خیلی طولانیه
شاید گذاشتم یاوه های عاشقانه من و فسقل
رفتیم نمایشگاه کتاب توی یه غرفه یک کتاب بود به اسم اسامی شیک و با کلاس ایرانی
گفتم همینجوری یه صفحشو باز میکنم اولین اسمی که اومد فعلا فسقل رو با اون اسم صدا میکنم
نمیدونم چرا سمندر اومد
معنی با کلاس و شیک رو هم فهمیدم
یاوه های عاشقانه من و سمندر هم خوبه
اینقده کمرم درد میکنه که دو روزه افتادم توی خونه و سرکار نرفتم خوبیه کاری که ازش پول در نیاری همینه که رفت و نرفتت فرقی نمیکنه
حالم بد شد از بس که همه سایت هارو خط زدم از پایین رفتم بالا و از بالا رفتم پایین بی بی سی رو که که بس نگاه کردم حالم ازش بهم میخوره
آخ تو که تو این کمر درد چقدر دلم میخواد پارکور باز بشم از دیوار راست برم بالا کلا خیلی باحاله این پارکور
باغبینی
ایسه مویوم امرو رفته بیدم باغ بینی
سی خودوم کیف کرده بیدم تو ایی درخ مرختا
ای حالی بداد میوه ی نشسته خوردوم
فقط یی مشکل عمده ی داشتم ایی باغبونشان لر بید
اومه بیخ گیش مو هی نالید از ایی گرونی هی نالید از یی یارانه ها هی فحش بداد به ایی نژاد
آخرش کمال همنشین ایسه در مو اثر کرد.
تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری
تو کبیری تو کبیری تو کبیر ابن کبیری
تو اصولی تو اصولی تو اصول ابن اصولی
تو خبیری تو خبیری تو خبیر ابن خبیری
تو لطیفی تو لطیفی تو لطیف ابن لطیفی
تو جهانی دو جهان را به یکی کاه نگیری
هله ای روح مصور هله ای بخت مکرر
نه ز خاکی نه ز آبی نه از این چرخ اثیری
تو از آن شهر نهانی که بدان شهر کشانی
نشوی غره به چیزی نه ز کس عذر پذیری
همگی آب حیاتی همگی قند و نباتی
همگی شکر و نجاتی نه خماری نه خمیری
به یکی کرم منکس بدهی دیبه و اطلس
نکند بر تو زیان کس که شکوری و شکیری
به عدم درنگریدم عدد ذره بدیدم
به پر عشق تو پران برهیده ز زحیری
اگرت بیند آتش همگی آب شود خوش
اگرت بیند منکر برهد او ز نکیری
یه دونه لنگ گرفتم، بستم دور سرم با یه دستمال چهار گوش بزرگ گل منگلی نصفه شبی اومدم اینجا توی وبلاگمو گردگیری کنم اونم من که اصلا از خانه داری و گردگیری هیچی حالیم نیست.
چقدر اینجا خاک گرفته.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخنشناس نه ایی دلبرا خطا این جاست
عروسی فیگارو
کجا؟
دارم میرم عروسی.
عروسیه کی؟
عروسی فیگارو.
چه باحال فیگارو بازیکن تیم اینترو میگی؟
آره اینتر تو هم میای بریم جای یه مدرس موسیقی کلاسیک مثل تو اونجا خالیه.
پیرهن مارک دار
میگه این پیرهنت کهنه شده دیگه بندازش دور
میگم نه دوستش دارم کلی باهاش خاطره دارم،تازه اشم اینو اونموقع پولامو جمع کردم از پاتن جامه خریدم
میخنده و میگه حالا خوبه پیرهنت مارک نیست
میگم بابا واسه ما جنوب شهری ها پاتن جامه مارکه.
چیکیل رفته هند عروسی من بلیطم کنسل شد حالا من تک و تنها موندم اینجا دلتنگ
باد اومده ماهوارمون قطع شده به مجتبی چند روزه زنگ میزنم بیاد تنظیمش کنه ناز میکنه همش قول فردا داده
سریال burn notice ام تموم شد همینطور ugly betty و super natural متنفرم تو تعطیلات سریالام تموم بشه
دی وی دی پلیر مون دیگه کار نمیکنه تا این سریال مزخرف بیگ بنگو ببینم
اینترنتو که پی پی کردن توش همه جا فیلتره
مادر بورد لپ تاپم سوخت
وی پی ان کانکت نمیشه
لباسای تمیزم تموم شده با این ماشین لباس شویی هم بلد نیستم کار کنم یعنی حوصلم نمیشه دفترچه شو بخونم
یه هفته اس شدم مشتری پر و پا قرص ساندویچ کالباس هایلا
امروزم که تصمیم گرفتم خودم غذا درست کنم رفتم سوپری نون و سس ساندویچ و ژامبون مرغ گرفتم
آنتن مرکزی ساختمونم قطعه حتی شیکه های مزخرف ایران رو هم نمیتونم ببینم.
اما خوب اشکالی نداره میتونست از این هم بدتر باشه مثلا برم زیر تریلی یا اینکه الکی تو خیابون بگیرنم به جرم محاربه اعدامم کنن فردا یه روزه دیگه است میتونم از صبح کتاب بخونم تا شب
فقط کاشکی چیکیل زود برگرده دلم واسش تنگ شده.
بزغاله ی گوساله
من نمیدونم اونی که توی سخنرانیش میگه بزغاله ی گوساله کجا درس خونده حوزه یا دانشکده دامپزشکی
اما تا اونجایی که من میدونم فقط خر و اسب میتونند با هم جفتگیری کنند و نتیجش هم میشه قاطر
اما گاو و بز رو تا حالا ندیدم با هم از اون کارا بکنند و بزغاله ی گوساله تولید کنند
اصلا گوساله ماده در سنی نیست که بتونه تولید مثل کنه و بزغاله داشته باشه
اما شاید یه درس مخفی3 واحدی جدید توی حوزه داره تدریس میشه بنام تولید گونه های جدید حیوانی که شاید این بزغاله ی گوساله حاصل تحقیقات جدید حوزه است و قراره بزودی روانه بازار بشه و اون آقا توی صحبتهای اونروزش لو داد.
خدا رحم کنه هنوز اثرات اون شامپانزه انسان نمای اولی که تولید کردند از بین نرفته خدا بدادمون برسه اگه بزغاله ی گوساله هم تولید کنند.

اینجانب کریستف کلمب کاشف سرزمین های جدید رسما وکتبا از وزارت علیه ارتباطات و فنابری به دلیل قطع اینترنت و اونترنت شکایت دارم.

آقا این چه وضعیشه تا تقی به طوقی میخوره سرعت اینترنت میشه عینهو یه مورچه معتاد که توی ترافیک مورچه ها گیر کرده

نمیگید مردم این ولی نعمتان انقلاب شاید کارشون لنگ این اینترنت باشه

نمیگید شاید میخوایم بیزینس بین المللی کنیم خیر سرمون با این تحریم ها

نمیگید بابا نمیشه واسه یارو ایتالیایه توضیح داد چون منتظری فوت کرده من نمیتونم ایمیلتو بگیرم

نمیگید یه بدبختی بخواد قبض برقشو واسه خدمت به کشور سر موقع پرداخت کنه

نمیگید یه بیچاره باید طرحشو تا بهمن تحویل بده باید سرچ کنه

البته که نمیگید

کارای مردم به تخم مبارکتونه

فیلتر که هستیم

اون اجنبی ها هم که آی پی ایران رو دسترسی نمیدن بهش بتونیم چیزی دانلود کنیم

شما هم که ریدید به معنی کلمه " پهنای باند "به تمام معنی

همین دیگه

نوستالژی
یاد روزهایی که هز روز خبری از دستگیری و اعتراضات مردمی نبود
روزهایی که رئیس جمهور با شخصیت بود
حرف زدن بلد بود،تحریم نبود
نمیدونم این یاد قدیما چرا میاد سراغ آدم شاید به خاطر هوای بارونیه
وقتی که این همه کار نبود ،خوش بودیم الکی با احمدک و علی
اون موقع هایی که هنوز خیلی ها رو نرونجونده بودم از خودم
اون موقع هایی که هنوز آدم بهتری بودم،همه بهتر بودن همه چیز بهتر بود
اما خوب نه دیگه بر میگرده نه میشه جبران کرد
یادش بخیر
انتخابات
دلم میخواد به کسی رای بدم که شخصیت ومتانت میرحسین رو داشته باشه،برنامه های رضایی و صراحت کروبی رو و البته ادب احمدی نژاد رو نداشته باشه.
استرپتوکوکوس بویس
ای همیشه گرم و مثبت ای ناتوان از حرکت
ای دارنده زنجیر ای کثیف کننده کفگیر
ای دارنده اسم پوسی تو خودت میدونی چقدر لوسی
ای همیشه در فکر من میکشمت آخر به هر ثمن
ای سازنده کف همش میدهی عنان از کف
ای استرپتوکوکوس بویس
من اشتباهی بودم
یه آی دی دارم تو یاهو به اسم و فامیلم
سال 76 درستش کردم اون موقع که اینترنت برای من شبکه شارع بود با سخنان مقام معظم رهبری و بی بی اس دانشکده
یه روز جیم زدم یواشکی توی اتاق سرور دانشکده که یه اتاق 2متر در 2 متر بود و یواشکی به اینترنت گرافیکی وصل شدم و اینو ساختم.
از اون روز هزاران نفر اشتباهی به این شناسه ایمیل زدند
یکی ایمیل زده استاد تورو خدا یه نمره بدین وگرنه مشروط میشم
یکی دیگه جزوه جانور شناسیشو برام فرستاده
یه چند بار هم یکی واسم فیلم نامه فرستاد تا نطر بدم
یه بارم یه دختره ایمیل زد که بی وفا چرا منو ول کردی تو فقط منو واسه س..ک..س میخواستی و تازه وقتی بهش گفتم اشتباه ایمیل زدید گفت اگه نمیخوای جوابمو بدی نده اما این مزخرفات چیه میگه اشتباهیه
القصه این اواخر هم یه خانم محترم اومد هر چند بار گفتم اشتباهیه همش میگفت اذیت نکن
آخرم این بهاره خانم مارو توی فیس بوک اضافه کرد تو لیستش
عکسامو که دید گفت چقدر عوض شدی تو چهار سال پیش خیلی خوش تیپ تر بودی
حالا این وسط من موندمو این بهاره که تازه میخواد دوستای دوران دانشکده رو هم جمع کنه خونشون مهمونی بده حالا من موندم و این مهمونی که البته اگه برم باید با صدای بلند داد بزنم مادر جان.
صفر و یک
همیشه صفر و یک بینهایت رو درست نفهمیدم
فقط از بچگی میدونستم که با اینکه زیاد نیستن ولی میتونن زیاد بسازن
اگه یکه بره بالا و تقسیم بشه روی صفره
همیشه دلم میخواست یک تقسیم بر صفر تومن پول داشته باشم
یا یک تقسیم بر صفر معروفیت داشته باشم
یا هزار تا چیز ذیگه مثل اون
اما یه روز دیدم اگه دل ببندی فقط صفر تقسیم بر یک داری
تا اینکه اینو خوندم
حالا صفر و یکو فکر کنم بهتر بفهمم.
شکمبه
ببین روتو کم میکنم ای کف لعنتی!
این روزا همش درگیر کشش سطحی و کف و شکمبه گاوم
نمیدونم لامصب چرا حل نمیشه
حتی تو خوابم ولم نمیکنه
هر چی مقاله بود خوندم
اما اگه بشه میدونی چقدر دوغ میشه؟
ایران
از هواپیما که پیاده میشه میگه همه چی مرتبه اینجا جنگ نیست؟
میگم جنگ با کی ،میگه آمریکا میگم صبر کن میبینی
واقعا به قدرت تبلیغات بیبی سی وسی ان ان پی میبرم بی پدر و مادرا
صبح خیابونای شیرازو که میبینه میگه باورم نمیشه اینجا اینقدر تمیزه و سر سبز
میگه قبل از اومدن بهم گفتن ایران همش کویره و شهراش هم اصلا زیر ساخت نداره
اونجا اصلا جاده درست و حسابی نیست
عصر میبرمش ستاره
دهنش باز میمونه
میگه دخترای ایرانی فوق العادن خیلی خوشگلن
وقتی سوار هواپیما میشیم میگه چرا اینقدر هواپیماهاتون بنظر قدیمی میاد
میگم اینجا ایرانه مردم پولدارن سطح زندگی خیلی بالاست 95% مردم واسه مسافرت از هواپیما استفاده میکنند واسه همین هواپیماها زود قدیمی میشن
تهران رو که میبینه انگار باورش نمیشه
میگه انتظار این همه پل و بزرگراه رو نداشتم
میگه خوش بحالتون که قیر ارزونه و این همه جاده دارید
میگه خوش بحالتون که هر کسی واسه خودش یه ماشین داره و همه ماشینا تک سر نشینن
گرگان رو که میبینه به اون یارو که گفته بوده ایران همش کویره فحش میده
ایران واسش بهشت بود
باورش نمیشد اینجا ما زعفران میریختیم توی چایی و میخوردیم
موقع خداحافظی گفت من میرم ولی دوست دارم هر سه ماه بیام ایران
میرم کشور خودم به همه میگم بابا گول این خبرگزاری هارو نخورید
ایران امن و آرومه
خوشحال بودم که شاید بعضی واقعیت هارو وارونه جلوه دادم
آخه یه خارجی مشکلات مارو ببینه که نمیتونه کمک کنه
اصلا به اونا چه مربوط ما چه مشکلاتی داریم
البته این ماجرا باعث شد 1000 دلاری زعفرون سوغات بخره و یه 1000 دلار دیگه هم آجیل و خرت و پرت
ولی ارزششو داشت
قصه ما به سر رسید کلاغه هم به خونش میرسه
این روزها

این روزها چه زود میگذره

سفر دومم به سرزمین بیگلی بیگلی ها و ایرانگردی و کار جدید

لطف اونی که هیچی ازم نمیخواد و منم مدام نا امیدش میکنم

یه عالمه کاغذ روی میزم که باید یا جمع بزنم یا تقسیم یا واردش کنم توی این لپ تاپ فسقلی

زندگی هایی که تموم میشه و آدمایی که واسش گریه میکنند

شکمی که روز به روز بزرگتر و بزرگتر میشه

و ...

در مجلس حیرانی جا نیست مرا جا نیست
عاشق این نثر مسجع مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری شدم.

الهی! اگر از دنیا نصیبی است به بیگانگان دادم و اگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مؤمنان دادم، در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرا دیدار تو بس، دنیا و عقبی دو متاعند بهایی و دیدار نقدی است عطایی، قومی بینم باین جهل ازو مشغول،و قومی به آن جهان ازو مشغول و قومی از هردو جهان به وی مشغول، گوش فرا داشته که تا نسیم سعادت از جانب قربت کِی دمد؟ و آفتاب وصلتاز بُرحِ عنایتِ که تابد؟ به زبان بیخودی و به حکم آرزومندی میزارند و میگویند:
کریما! مشتاق تو بی تو زندگانی چون گذارد؟ آرزومند به تو از دست دوستیِ تو یک کنار خون دارد، بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم؟ چون نباشی در کنارم شادمانی چون کنم؟
این روزها
برگشتن رو با یه دوست آبادانی اومدم
کل تاریخچه بریم و بوارده رو برام تعریف کرد
و همینطور ماجرای سینما رکس که واقعا چی بوده
و هزار تا ماجرا از اون روزای آبادان
حتی تاریخچه عینک ریبون
خلاصه خوش گذشت
این چند روز هم درگیر کار و بار
از جمله مزایای شغل آزاد اینه که بعضی وقت ها میشه آدم 5 تا تک هزارتومنی ته حسابش میمونه
و باید تا دوهفته با همین سر کنه
و حسنش اینجاست که آدم دیگه اعتماد به نفسی رو که داشتن پول بهش میده نداره و سعی میکنه بدون اون هم اعتماد به نفس داشته باشه و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده
بنی آدم مثل حلقه زنجیر میمونند.
میگه بنی آدم مثل حلقه های زنجیر میمونند
یه جایی من به شما کمک میکنم یه جایی هم شما باید کمک کنید
البته اون کمکی به ما نمیخواد بکنه
فقط میخواد کارش رو انجام بده
البته اگه وارونه نظر بده که هم میتونه و هم تهدیدشو محترمانه انجام داده
خیلی واسه ما گرون تموم میشه
اینم از دکتر مملکت توی یکی از عالی ترین سازمان های دولتی
خیلی رک بهم میگه 2 میلیون میشه هزینه اش
همون حلقه بنی آدم که این دفعه افتاده گردن ما واسه انجام دادن کاری که حتی یه ذره هم غیر قانونی نیست
2 تومن واسه انجام دادن وظیفه اش
ما هم باید بگیم چشم و اگه بشه چونه بزنیم
سخت نمیگیرم اینجا ایرانه.
روز زن
آدم بعضی وقتها یه اشتباهاتی تو زندگی میکنه که غیر قابل برگشته
مثل ازدواج
چون نیستی خویش به وی دهی

او نیز هستی خویش به تو دهد .
قسمت آخر
تازه صبح که بیدار شدم فهمیدم مونت آبو چه جای قشنگیه
تا ساعت 10 صبح اونجا بودم
رفتم توی یه معبد هندو
و یه گشتی هم دور و بر دریاچه زدم
من درست نفهمیدم هندوها چه کسی رو میپرستنبس که خدا دارند
درضمن نمیدونم بودا ربطی به اینا داره یا نه
بس که آدم بی دینو ایمونی هستم و از تاریخ ادیان بیخبرم
ولی من نمیدونم چرا همه مجسمه های توی این معبد مونت آبو لخت بودن و از جنس مونث و با می میه بزرگ
هر چی هست ولی خوب خدایی بود
منم که شنگول همه چی جلوی چیشام قیلی ویلی میرفت
قبل از راه افتادن به راننده حالی کردم یه دستشویی پیدا کن برم قضای حاجت
زد کنار جاده گفت اینجا
حالیش کردم اوپن نباشه
کلی گشتیم پیدا نشد
به شیوه هندی ها عمل کردم
خوبیه ما ایرانی ها اینه که زود با محیط تطبیق پیدا میکنیم
بعدشم قبل از اینکه راه بیافتیم سمت جادپور روم به دیوار یه نجسی زدیم تو رگ
تو راه همش خواب بودم اینم از تنها حسن نجسی بود
ولی نهی مادر، این راننده بس که بوغ زد دیوونه شدم
توی جاده بدون ماشین هم بوغ میزد
وقتی میپرسیدم اینجا که ماشین نیست چرا بوغ میزنی
میگفت شاید یه ماشین یه دفعه پیدا بشه
رسیدیم جادپور
شامو با سونی کنار استخر خوردیم
اینجا تو جادپور عینه ایرانه
فقط جیش مسواک لالا
کار تحقیقاتیمون 80 درصد نتیجه داده بود
فرداش یه پروژه جدید شروع شد
دو روزی روی قیمت وپروسه ونتایج آزمایشگاه کار میکردیم
از جادپور باید یه جوری خودمو میرسوندم بمبئی
یه راه این بود که برم جیپور یه راهم دهلی
هر دوتاشم با ماشین 7-8 ساعت راه بود بعدم با پرواز تا بمبئی
از شانس خوب من داداش سونی که اسمش اوپی بود با خانواده با قطار داشتن میرفتن دهلی
16 نفر بودن
4 تا خانواده و داشتن واسه تعطیلات میرفتن استرالیا
قرار شد منم با اونا تا دهلی برم
شانس آوردم نرفتم جیپور چون همون روز 12 تا انفجار تو جیپور رخ داد و کلی آدم مرده بودن
کم مونده بود اینجا جوون مرگ هم بشم
روز آخری که جادپور بودم گفتن ناهار میخوایم بریم یه جای خاص
منو بردن توی وسط یه محله قدیمی
هزار بار بدتر از محله جودای خودمون
توی یه رستوران
هزار بار بدتر از رستورانهای بین راهی ایران
اون جوکی بود که یارو یه دست نداشته ساندویچو میذاشت زیر بغلش
اینجا جوک نبود و عین واقعیت
خلاصه ناهارو زدیم تو رگ و از اونجایی که بدنم تو این مدت پادتن همه غذاهای بین راهی رو تولید کرده شکر خدا مشکلی نبود
عصر رفتیم ایستگاه راه آهن
روی سقف قطارها کسی ننشسته بود
ما مثلا بهترین بلیط رو داشتیم مثلا فرست کلاس
کوپه که نبود
تو راهرو یه مشت تخت زده بودن
با پنکه های سقفی
من طبقه دوم بودم
یه یارو هم مدام رد میشد میگفت:سمبسه گرم دارم
عین همین جمله
شاخم در اومد
کم مونده بود بپرسم مشتی دونه ای چنده
شانس آوردم اوپی اینا غذای خونگی آورده بودن
صبح ساعت 6 رسیدیم دهلی
شهر سر سبزی بود
هوا گرم بود
هواپیما تاخیر داشت
مارو سوار اتوبوس کردن که بریم سوار هواپیما بشیم
بعد معلوم شد تاخیر داره مارو بردن دم در ورودی فرودگاه پیاده کردن
دوباره از اول میبایست کارت پرواز بگیریم و از پلیس امنیتی پرواز رد بشیم
منو یه استرالیایی خانه به دوش وایسادیم داد و بیداد که ما دوباره این همه تو صف نمیایستیم
و اگه چرا تاخیر داشت مارو سوار کردید و این حرفها
داد و بیداد
اما از اونجایی که اینجا خیلی شبیه ایرانه کسی پاسخ گو نبود
ولی عوضش جلوی اون استرالیایه وانمود کردم که ما تو ایران پروازامون خیلی منظم هستند جون عممون
دوباره عین بچه آدم رفتیم ایستادیم توی صف مثل دوتا خارجیه حرف گوش کن
طرف از اینایی بود که با 100 دلار دور دنیارو میگشت
یه پتو داشت که بند پیچیده بود دورش و یه کیف که رو کولش بود
با دمپایی
معلوم بود تا حالا تو هند هتل نرفته
رسیدیم مومبای
شهر مزخرفیه
کلا من از شهرهای بزرگ خوشم نمیاد
هتل اما بد نبود با اون استخر وسطش
با این روسایی که اینجا بودن انگار اطاق نداشتن همش توی این هوای شرجی دور استخر بودن
یه تعداد از لباسام تو جادپور جا مونده بود که با پست برام فرستاده بودند
امروزم با یه تور 310 روپیه ای که میشه حدود هفت هزار تومن کلی جای دیدنی دیدم
تازه یه ساعت هم با کشتی رو دریا بودیم
البته همه هم سفرام هندی بودن
کنار ساحل هم جز تور بود
اینجا هندی ها خیلی غیرتی تشریف دارند
توی ساحل همه زنها بالباس کامل نشسته بودند
و البته ساحل پر بود از سگ
و چندتایی هم گاو
اینجا همه جا میشه گاو پیدا کرد
در مجموع تور خوبی بود
فقط حسابی هوا گرم بود
فردا هم ساعت یک میرم بحرین بعد هم شیراز
سفر پر باری بود از نظر تجربه
در مجموع خوشم اومد از این کشور و مردمش
و توضیح اینکه اون چیزایی که روز اول دیدم توی بیابون کاندوم نبود پان جامد بود که خوردنیه
گفتم بگم مشغول ضمه مردم هند نباشم.
قسمت سیم سرزمین بیگلی بیگلی ها
هر جوری بود زنگ زدم سونی
اونم با تراول اجنتش تو شهر تماس گرفت
هتلو عوض کردم
رفتم تو محله زرگرای احمد آباد
هتل خیلی خوبی بود
دور و برم پر از جواهر فروشی
و جلوی هر جواهر فروشی هم یه گارد با تفنگ شکاری قدیمی ما زمان ناصر الدین شاه
بیشتر شبیه زبل خان تا گارد
فرداش یه کارخونه رو میدیدم
طرف تولید کننده نبود ولی میگفت هستم
یه کارخونه نشونم داد مال خودشون نبود
توی راه کارخونه هر 50 متر آدرس میپرسید
وقتی پرسیدم مگه آدرس کارخونتون رو بلد نیستی گفت ما معمولا از یه راه دیگه میایم
با حال تر اینکه توی دفتر همون کارخونه اسم شرکت یه چیز دیگه بود روی گواهی های که زده بودند به دیوار
ولی من خودمو زدم به کوچه علی چپ یعنی شما راست میگید و من نفهمیدم
چند تا کلمه جدید هم یاد گرفتم
دور
نزدیک
نمک
نمکین = شور
آدم
اینجا زولبیا هم دیدم
نه به خوشمزگی زولبیا تو ایران
ما شیرازی ها به زولبیا میگیم زلیبی اینجا هم همونو میگن
حال کردم
مثل سیب زمینی که توی شیراز میگیم آلو
اینجا هم میکن آلو
حتی یه غذا بود به اسم آلو شیرازی
و آلو پیاز
در ضمن خیلی هم خوشمزه بود
امروز هم سومین روز و آخرین روز اقامت توی احمد آباد بود
سه تا شرکتو دیدم
با یه راننده خنگ بودم امروز
هر 10 متر یه با آدرس میپرسید
کم مونده بود یه دوتا فحش هندی بسازم نثارش کنم
مثل مادر نمکین
نهی فادر
یا حداقل دور از آدم
بعد از بازدید ها 4 ساعت تو راه بودیم تا رسیدیم به دو راهی دسا
اونجا آنیل ماشین فرستاده بود دنبالم
راننده دومی فقط 5 تا کلمه انگلیسی میدونست
ولی با همین پنج کلمه کل زندگیشو واسم تعریف کرد
وسط های راه یه جا پیچیدیم توی کوهستان
حدودای نیم ساعت از یه جاده کوهستانی اومدیم بالا
باورم نمیشه یه همچین جایی وجود داشته باشه تو این منطقه کویری
یه دریاچه بزرگ طبیعی هم این بالاست
پر از هتل های لوکس و شهر تمییز
حیف که ساعت 12 شب رسیدم
صبح باید راه بیافتیم به سمت جادپور
اما اگه بشه اول یه گشتی این دور و اطراف میزنیم
جالبه توی هوای 45 درجه این استان اینجا هوا حسابی سرده