مرامتو عشقه عشقي روي نيمكت توي پارك منتظر نينا نشسته بودم
معمولا دوشنبه ها توي پارك قرار مي گذاشتيم و از اونجا دوتايي مي رفتيم طرف دانشكده.
هوا عالي بود ديروز يه نم بارون اومده بود و توي پارك همه جا بوي بهار ميومد
از اينكه فكر ميكردم يه روزي اينجا خونه امير كبير بوده يه احساس خوب بهم دست ميداد
به ساعتم نگاه كردم
نيم ساعتي زود اومده بودم
معمولا وقتهايي كه توي قيطريه قرار ميگذاشتيم من زودتر اونجا حاضر ميشدم.
يه دفعه ديدم يه آقايي نشست كنارم.
چهره آفتاب سوخته اي داشت با سبيل هاي بلند و صورتي لاغر كه دماغ عقابيش بد جوري توي صورتش زار ميزد
چشمهاي گود افتاده اي كه حسابي سرخ بود انگار كه چند شبانه روز نخوابيده بود
-- دآآآ آش مزاحم پزاحمت كه نيسسيم
نه آقا خواهش ميكنم.
دماغشو با صداي فيني بالا كشيد و گفت:
-- سگ مصب چه سرد شده اين هواي نالوتي.
واسه اينكه چيزي گفته باشم گفتم:
صحيح ميفرماييد.
-- جينگولك چه لفظ قلم صوبت ميكني.
چي فرموديد آقاي محترم
-- هيچي گفتم قناري ماله كودوم باغ اناري
آقاي محترم به نظرم شما زيادي در افكار ناتوراليستي خود غرق شده ايد.
-- افكار مفكار سيخي چنده عشقي دنيا و عرق سگي عباس سه كارده كه با كاهو و ماس بري بالا به سلومتي هر چي مرده.
و البته به گمانم اندكي هم ماترياليست تشريف داريد.
-- شنگولك ماتلياليست نه فقط كاهو و ماس.
-- جون عشقي آي هال ميده اگه بدش يه دود و دميم باشه.
ظاهرا به مقدار بسيار زيادي هم درگير افكار پست توده ها هستيد.
بعد دوباره با صداي فيني دماغشو بالا ميكشه و ميگه
-- عشقي بزار درس حسابي برات بگم زندگي يني چي ....
....
......
........
نينا رو كه از دور ميبينم بلند ميشم و ميرم طرفش و ميگم:
با مرام نميشد زودتر بياي بريم يه كافي شاپي مافي شاپي دو كلوم از عشق و مشق بناليم .
نينا انگار كه جن ديده باشه ميگه حالت خوبه
ميگم:
دمت گرم لوتي ديگه يني هر كي خاس از عشق و مشق صوبت كنه حالش يه جوريه
اي ول مارو باش كه داريم واسه كي قصه ليلي و مجنونمون رو ميناليم
نينا كه حالا يه كم هم ترسيده بود چپ چپ نگاهم كرد و گفت :
ببين من بايد برم آخه ميترسم دير به كلاس برسم
و من دستاشو محكم گرفتم و كشيدمش طرف نيمكتي كه همون نزديكيا بود و گفتم
بيا عشقي ميخوام برات درد دل كنم ميخوام بگم كه زندگي باس چه جوري باشه ..د..د... بيا ..د...
.........
...........
.............
نينا گفت:
بي خيال ميال كلاس ملاس بزن بريم هال و هول
گفتم كجا بريم با مرام
گفت هر جا عشقته عشقي......
...
....
يه دفعه نينا رو ديدم كه داره جلوي صورتم دست تكون ميده و ميگه
چيه تا يه ربع من دير اومدم باز خيالات برت داشته
ميگم
اوه سلام نينا جان چقدر دير كردي
نه خيالات ورم نداشته داشتم به كلاس فلسفه امروز فكر ميكردم
لبخندي ميزنه و ميگه ديگه بهتره راه بيافتيم
و منم لبخندي ميزنم و از روي نيمكت بلند ميشم
البته ميدونيد فقط شما هستيد كه ميدونيد من به كلاس فلسفه امروز فكر نميكردم
نكنه يه وقت به نينا بگوييد.
................................
مي دانيد شديدا با اين مطلب مارمولي ورپريده موافقم.
خوش به حال ملت كه مي تونند برن سبيت گردي والا ما توي
ايران كه يه بيت هم نداريم.
موهاي بلندشو كه ديدم پيش خودم گفتم همونه كه هميشه دنبالش ميگشتم
خود خودشه
پيش خودم گفتم آه خدا چي ميشد اگه مي تونستم موهاشو نوازش كنم
آه چي ميشد اگه ميتونستم توي آغوش بگيرمش
صداشو كه شنيدم پيش خودم گفتم چه صداي آرامش بخشي
چي ميشد اگه شب ها سر شو ميذاشت روي شونه هام و برام حرف ميزد
چي ميشد اگه فقط مال من بود
جرات اينو كه اين حرفهارو به خودش بزنم نداشتم
دلم ميخواست برم جلو و دستاش رو توي دستم بگيرم و توي چشاش زل بزنم و بگم دوست دارم
ميخواستم بگم تو هموني هستي كه خيلي وقته دنبالش ميگشتم
مي خواستم بگم تورو خدا اگه ميشه پيشم بمون
مي خواستم بگم خيلي وقته تو رو زير نظر داشتم
خيلي زودتر از اين ها ميخواستم اين حرفهارو بزنم
اما نمي دونستم چه عكس العملي ممكنه از خودت نشون بدي
...
.....
دلم رو به دريا زدم و تصميم گرفتم همه اين حرفها رو به خودش بزنم
البته به خودش كه نه به صاحب مغازه
واسه همين هم رفتم توي مغازه و همه اين حرفها رو به صاحب اون گيتار فروشي زدم و آخر سر هم گفتم
آقا من عاشق اون گيتارGC 230 ياماها تون هستم ميشه بگيد قيمتش چنده
و البته وقتي قيمتش رو شنيدم عشق از سرم پريد
آخه عشقي كه 720 هزارتومن خرج داشته باشه به درد لاي جرز ديوار ميخوره.
..........................................
با تشكر از عوامل اين برنامه كه ما را در راه اين نقشه شيطاني ياري فرمودند.
موسيقي آب گرم چارلز بوكفسكي
لال بازي ها غلامحسين ساعدي
عزاداران بيل غلامحسين ساعدي
چراغ ها را من خاموش ميكنم زويا پيرزاد
هراس جمال مير صادقي
از خيلي خوب به خيلي بد سيلور استاين
مي دونيد با اين همه كتاب خوب كه روي ميزه و به آدم چشمك ميزنه آدم بايد ديونه باشه كه وقتشو به خاطر وبلاگ نوشتن به هدر بده پس فعلا باي باي
نقاشي اثر آلوچه قصه گو هفت ساله از دانشكده هنرهاي زيبا
نامم جان كريستوفر است ومعشوقه هاي بسياري دارم نامم جان كريستوفر است
و معشوقه هاي بسياري دارم
تعدادشان را فراموش كرده ام
و هر روز ساعت ها وقت صرف ميكنم تا نام هايشان را به خاطر داشته باشم
ماري ، كتي ، آليس، سوزي، جسي و....
آه خداي من هر روز قبل از خواب ساعت ها به برنامه فردا با معشوقه هايم فكر ميكنم تا مبادا
دو نفرشان را در يك ساعت ملاقات كنم
آخر مي دانيد
نامم جان كريستوفر است و معشوقه هاي بسياري دارم
جملات بسياري را از حفظ كرده ام
اوه ماري بدون تو زندگي برايم معني ندارد
اوه ماري تو تنها عشق من هستي
اوه ماري بدون تو حتي يك روز هم نمي توانم اين زندگي لعنتي را تحمل كنم
اوه ماري كاش الان كنارم بودي تا مي بوسيدمت
اوه ماري .....
همانطور كه گفتم جملات زيادي را از حفظ كرده ام
فقط يكشنبه ها به جاي ماري ميگويم سوزي
و دوشنبه ها به جاي سوزي ميگويم كتي
و سه شنبه ها به جاي كتي ، آليس
اما ميدانيد هميشه براي تصميم گيري روز چهارشنبه بين جسي و نانسي دچار ترديد ميشوم
آخر من كه تقصيري ندارم
چون
نامم جان كريستوفر است ومعشوقه هاي بسياري دارم
ميدانيد
داشتن معشوقه هاي زياد، بسيار لذت بخش است و البته بسيار آسان
كافي است مانند من براي هر كدام از غذا هاي مورد علاقه تان نامي انتخاب كنيد
مثلا به استيك گوشت بگوييد سوزي
و خوراك ماهي را كتي بناميد
انتخاب آليس هم براي غذاهاي گياهي بد نيست
و مانند من اين معشوقه ها را از صميم قلب ، و يا شايد هم از صميم معده دوست داشته باشيد
راستي يادم رفت بگويم
نامم جان كريستوفر است و معشوقه هاي بسياري دارم.
مي دانيد تا ديروز غصه اين را مي خوردم كه چرا خانه ام كوچك است
اما امروز كودكي را ديدم كه خانه نداشت
تا ديروز غصه ام اين بود كه لباسهايم حتما مطابق مد روز باشد
اما امروز كودكي را ديدم كه لباس نداشت
تا ديروز از اين ناراحت بودم كه چرا معشوقه ام زود از نوازش من خسته شد
اما امروز كودكي را ديدم كه نوازش پدر و مادرش را هرگز نديده بود
تا ديروز از اين ناراحت مي شدم كه نمي توانستم به خوبي سامان برقصم
اما امروز دختركي را ديدم كه نمي توانست راه برود
تا ديروز مدام به اين فكر ميكردم كه رنگ مبلمانم بايد حتما با رنگ موكت اتاقم ست باشد
امروز كودكاني را ديدم كه روي زميني سرد و نمناك روز را سپري ميكردند
كودكاني كه همه چشم به در دوخته بودند تا شايد كسي بيايد و برايشان چيزي بياورد
ميدانيد
اما نه به گمانم كه نمي دانيد
هيچ كداممان نمي دانيم
حرف هاي بسياري است براي گفتن كه شايد وقتي ديگر
شايد وقتي كه فكرم آرام تر بود
از همه كساني كه به هر نحو كمك كردند در برگزاري روز 16 اسفند سپاسگذارم
ميدانيد
آرزو ميكنم اين شروعي باشد براي همه ما
شروعي براي محبت به همنوع.
شاد باشيد و بهاري
.................................
خوشحالم در تهران هم به بچه ها خوش گذشته
راز من مي دانيد رازم را بايد با كسي ميگفتم
از گوشه اتاق به خودم زل ميزنم
چيزهاي بسياري است كه شايد اكنون بهترين زمان براي بازگو كردنشان باشد
پيشتر خواستم بگويم
اما طلسم خواب هاي چوبينم رخصت نداد
زودتر خواستم فرياد بزنم
اما حنجره ام خاموش ماند
مي دانيد رازم را بايد با كسي ميگفتم
از گوشه اتاق به خودم زل ميزنم
مي دانم كه در باورتان نمي گنجد، اگر از چيزهايي كه ميدانم سخن برانم.
و آن اينست
كه من موجودي فضايي هستم از سياره اورانوس
و در ساعت 63 كيهاني زمين را ترك خواهم كرد
ديگر بر نخواهم گشت
ميدانيد 48 سال كيهاني به زمين تبعيد شده بودم
تا براي مجازاتم شيوه زندگي انسان ها را ببينم
اينكه به هم ظلم ميكردند
اينكه يكديگر را ميكشتند
اينكه به پست ترين شيوه در كهكشان عمرشان را سپري ميكردند
ولي تمام شد
مدت مجازاتم تمام شد
و خوشحالم كه ديگر شما را نمي بينم
اما ميدانيد
فقط به يك چيز شما انسان ها حسوديم مي شود
چون در هيچ كجاي ديگر در كهكشان وجود ندارد
و آن عشق است.
..........................................
تا 16 اسفند 1 روز ديگر مانده است
لطفا اندكي به اين بيانديشيد كه نقش هر كدام از ما در كمك به هم نوع ( در وحله اول هموطن) چيست؟
فقط اندكي بيانديشيد. ..........................................
اين سايت هم به مناسبت روز جهاني زن
روز جهاني زن از اونجايي كه چند روز ديگه( 8 مارس) روز جهاني زن است
بدينوسيله به اطلاع مي رساند كه من و ابراهيم شمسي خانوم اينا معروف به ابي زن ذليل و ممد نصرت خانوم اينا معروف به ممد سه زنه
تصميماتي در راه هر چه با شكوه تر برگزار كردن اين روز گرفته ايم كه به عرض مي رسانيم.
1- صبح از ساعت 8 تا 10 : صد بار از روي وبلاگهاي فمينيست هاي دو آتيشه اي چون نداي از بالاي ديوار و اژدهاي شكلاتي و...
رو نويسي ميكنيم
2-از ساعت 10 تا 12: دويست بار مينويسيم مردها دايناسور هستند يو ها ها ها 3- از ساعت 12 تا 14: سيصد بار وبلاگ خورشيد خانوم و زن نوشت و ساير جمعيت نسوان وبلاگستان را رفرش ميكنيم(جهت ازدياد هيت)
4-از ساعت 14-16: هر سه تايي ضمن تجمع زير بازارچه توي محل فرياد ميزنيم كه حقوق زنان كم است لطفا حقوقشان را زياد فرماييد(البته حق عائله مندي فراموش نشود)
5- از ساعت 16 تا 18:سعي ميكنيم 20 نشريه الكترونيكي و 30 نشريه كاغذي و40 نشريه چوبي و 50 نشريه پارچه اي در راه احقاق حقوق زنان ايجاد كنيم البته به سردبيري يك عدد زن
6-از ساعت 18 تا 20: از توپخونه تا تجريش را با پاي برهنه طي ميكنيم و هر كس پرسيد چرا كفش نپوشيده ايد ميگوييم آخر ما زيادي فمينيست هستيم
7- از ساعت 20 تا 22 : سعي مي كنيم تا مجلس شوراي اسلامي قانوني را تصويب كند تا بر اساس آن زنان قادر باشند شغل هايي مانند مكانيكي خودرو هاي سنگين ، تراشكاري
تعويض روغني ، نجاري ، بساز بفروشي و.... داشته باشند.(حالا شما به آنش كار نداشته باشيد كه ما آن موقع شب چگونه اين كار را ميكنيم)
8- باور كنيد ما دلمان مي خواهد از 10 شب به بعد هم در راه با شكوه تر برگزار شدن روز زن فعاليت كنيم اما باور بفرماييد اينقدر دلمان براي همسرانمان تنگ مي شود كه مجبوريم آن موقع شب حتما در منزل باشيم
مبادا گمان كنيد كه از زنانمان ميترسيم براي دير آمدن
آنها ما را خيلي هم دوست دارند
چون شوهر از اين فمينيست تر هيچ كجاي دنيا گيرشان نمي آيد.
........................................
در مورد 16 اسفند امروز يكي از دوستان دست به ابتكار جالبي زدند طبق صحبت هايي كه با شركت هاي
ماديران ، ايزايران و ال جي داشتند قرار شده تا آنها هم در اين روز به كودكان بي سرپرست كمك كنند(با تشكر فراوان از فرشته نجات) ..........................................
امروز 13 اسفند است و اگر صحبت هاي مهرباني نبود شايد
امروز فقط از آه وناله ميخوانديد و غرق شدن در خاك هاي پارك لاله در يك روز سرد زمستاني.
با اينا زمستونو سر ميكنم
با اينا خستگي مو در ميكنم ........................................
لطفا فقط خدا بخواند:
سلام
حالا اين يه بارو هم بي خيال جون خودم قول ميدم باور كن اين تو بميري ها از اون توبميري ها نيست
آخه خودت ميدوني كه از اون چيزا ندارم كه اينجوريه
اگه ميشه يه كم زودتر دكتر رو جور كن
و همينطور اين يكي جديده كه فكر ميكنم اگه بشه عالي ميشه
ميگمااااا يه وقت نگي يارو چقدر پرو رو تشريف داره ها
بازم معذرت و بازم جورشون كن.
باي باي فعلا.
چگونه بدون دختر حاج آقا توي ابرها سير كنيم بايد يه كم مه بسازم
يه كم ابر
تا برم وسط شون
يه كم برم توي ابرها
البته مشكل اينجاست كه دختر حاج آقا ديگه نيستش
اما اشكالي نداره
اختراع مولود احتياجه
بايد يه جور ديگه ابر درست كنم
واسه همين شير آب گرم رو باز ميكنم
و آب با فشار توي وان ميريزه
همه جارو بخار ميگيره
حتي چند سانتي متري خودمو نمي بينم
توي وان ولو ميشم
يه جورايي احساس بي وزني لذت بخشي داره
از كشفي كه كردم بسيار راضي هستم
چگونه بدون دختر حاج آقا توي ابرها سير كنيم
كم هزينه
هم در وقت هم در پول وهم در انديشه
از خوشحالي شروع مي كنم به آواز خوندن
گرم و زنده بر شنهاي تابستان زندگي را بدرود خواهم گفت
تا قاصد ميليون ها لبخند گردم
تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دريا دلش را خواهد گشود
آخر سر هم وقتي به داداش كوچيكه ميگم لطفا اون پيرهن ابيه منو بيار
واسم كتاب تئوري موسيقي پرويز منصوري رو مياره و ميگه توي وان سل هاتو فالش ميخوندي
حالا من اينجا موندم و نمي دانم سل هايم را اصلاح كنم يا اينكه چون ارشميدس لخت بيرون بيايم
البته فكرهاي بي ناموسي نفرماييد شلواري پوشيده ام.
....................................
چقدر خوبه يكي باشه واسه آدم دعا كنه
اونم يه آدم خيلي خيلي مهربون
......................................
در مورد 16اسفند بگم طبق آخرين هماهنگي ها قرار شده بچه ها ساعت 4 بعد از ظهر در موسسه تلاش (شيراز اكبر آباد انتهاي خيابان تلاش)حاظر شوند
همينطور براي دوستاني كه تهران هستند :آقاي حلت مسئول گروه موفقيت در مورد اين حركت قول همكاري داده اند كه اميدوارم مسمر ثمر باشد(با تشكر از اسطوره)
و همينطور يه تشكر مخصوص از آقاي نادر بكتاش و خورشيد خانوم به خاطر كمكي كه در راه فراگير شدن طرح انجام دادند
و هزار تا تشكر از همه دوستاي خوبي كه به هر طريق ممكن در اين راه كمك كردند و خواهند كرد.
همتون رو دوست دارم و مي بوسم. ..................................
نقد كتابي كه در كشوي ميزم هست و هنوز نخواندمش از مجله گلستان(با تشكر از ليلاي ليلي، راستي تولدش است)
امشب شام رو با نويسنده داستان هفت دخترون صرف كردم
واقعا كه شب عالي بود
پر از يه عالمه حرف هاي خوب خوب در مورد همه چيز
اما خودمونيم ها اين نويسنده هاي معروف هم توي بحث كردن حرف حرف خودشونه
يه ساعت براشون صغري كبري مي چيني كه فلان
اما اونا آخر سر فقط يه كلمه ميگن حرف نويسنده يه پا داره.
شب خوبي بود پر از يه عالمه احساس هاي خوب
اما آخرش يه كم نوستالژيكمند شدم
عوضش آخر سر يه خبر خوب شنيدم.
.........................................
تا 16 اسفند فقط 6 روز ديگر مانده است
سلام
فقط خواستم شماره حساب موسسه تلاش رو بگم
شماره حساب 1967 بانک صادرات شعبه پل حر - شیراز
توی این موسسه 150 تا کودک عقب مانده ذهنی نگهداری میشوند و کل هزینه های این موسسه بوسیله کمک های مردمی تامین می شود
طبق صحبت هایی که با یکی از مسئولین این موسسه داشتم بیشترین نیاز این موسسه مواد غذایی مثل برنج روغن قند و.... کلا آذوقه اولیه می باشد
همینطور اگر کسی مایل باشد میتواند کمک های نقدیش را هم در محل موسسه تقدیم کند
شماره تلفن موسسه هم برای اطلاعات بیشتر این است 2423391(0711)
711کد شیراز است.
در ضمن یه شماره حساب هم توسط ژیوار باز شده واسه کسانی که می خواهند برای خرید روز 16 اسفند کمک کنند
شماره حساب 8007594 بانک ملت شعبه نرگس شیراز رحمت آباد
و کسانی که به این حساب کمک کنند پولشون هم واسه شیرخوارگاه دولتی خرج می شود و هم برای موسسه غیر دولتی تلاش
با تشکر از ژیوار که زحمت جمع آوری کمک ها رو به عهده گرفتند.
اومد به طرفم
بهش گفتم مگه نشنيدي كه ميگن هر نوع رابطه با تو نجس است
باز اومد جلوتر
خواستم فرار كنم
اما...
رسيد كنارم
شروع كرد به ليس زدن پاهام
بهش گفتم مگه تو نماز جمعه اروميه رو گوش ندادي الانه كه به كارهاي بي ناموسي محكوم بشيم
اما اون باز داشت پاهامو ليس ميزد
به چشم هاش نگاه كردم
سرشار از دوستي بود
بعد شروع كرد به گاز گرفتن آروم پاهام
پيش خودم گفتم خدا به كسي كه تو عاشقش ميشي رحم كنه
بعد هم خودشو روي زمين مي انداخت و دمشو تكون مي داد
سگ به اون بزرگي خجالت هم نميكشيد
آخر سر ديگه پيش خودم گفتم يك من چقدر ميتونه سنگدل باشه
واسش يه دونه پاي مرغ انداختم تا بخوره
بعدش ديگه حسابي عاشقم شد و پريد توي بغلم
و من هم نوازشش مي كردم
ولي باور كنيد دندوناشو كه ديدم گفتم واي به روزي كه توي اين عشق شكست بخوره
و همون لحظه فهميدم كه هيچ چيز توي دنيا بدتر از عشق سگي وجود نداره.
حالا بماند كه چقدر از اين مي ترسيدم كه سگه گرگ باشه.
........................................................
نه هر كه بصورت نيكوست سيرت زيبا در اوست كار به اندرونست نه به پوست.
نطق پيش از دستور در مورد 16 اسفند در مورد طرح كمك به شيرخوارگاههاي شيراز ميخواستم بگم كه برنامه اينجوري شده كه قراره به دو جا كمك كنيم
يكي موسسه غير دولتي تلاش كه محل نگهداري كودكان عقب مانده ذهني بي سرپرست است و يكي هم پرورشگاه.
از اونجايي كه وقتي به يه جايي كمك ميكنيم بهتره كمترين اثر مخرب روحي روي افراد تحت پوشش رو بذاريم
قرار شده تا واسه همه افراد تحت پوشش تا حد امكان چيزهاي مورد نياز يكجور بگيريم
و زحمت خريد و دريافت كمك ها با ژيوار خانوميه واسه همين هم تصميم گرفتيم تا يه شماره حساب باز كنيم تا براي خريد 16 اسفند واسه اين دو جا پول رو به اون شماره حساب بريزيد
و البته اگه فكر ميكنيد ممكنه يه اختلاس توي مايه هاي اختلاس بانك صادرات (يا هر بانك ديگه) بوسيله ژيوار صورت بگيره من شماره حساب موسسه تلاش رو هم اينجا ميگم
كه اگه كسي خواست بتونه مستقيما پول رو به حساب موسسه تلاش بريزه.
و باز اگه كسي به شماره حساب موسسه اطمينان نداره ميتونه كمك هاشو خودش به موسسه تلاش تحويل بده
واسه مكان و زمان قرار روز جمعه (16 اسفند) بلاگرهاي شيرازي واسه كساني كه مي خواهند به موسسه تلاش بيايند جمعه ساعت 10 صبح جلوي در موسسه
به آدرس: اكبر آباد - انتهاي خيابان تلاش - موسسه تلاش
من فردا شماره حساب ها رو توي وبلاگم اعلام ميكنم
همينطور وسايلي رو كه بيشتر نياز هستش.
به اميد اينكه بتونيم دلهايي رو شاد كنيم
و به اميد اينكه اين حركت ها ادامه داشته باشه
لطفا كساني هم كه تهران هستند و مايل به كمك مي باشند با آقاي احسان كيانفر عزيز هماهنگ كنند.
........................................................
ببينيد مثلا قراره اينايي كه واسه شوراي شهر انتخاب ميشوند يكي از
دغدغه هاشون تميزي و زيبايي شهر باشه
ولي توي همين يه هفته اي كه تبليغ كردند با اين پوستر هايي كه به همه جا چسبونده اند گند زده اند به ظاهر شهر
مثلا اينا ميخواهند روي كار شهرداري نظارت كنند
به نظرم كه هيچكدومشون لياقت شوراي شهر رو ندارند
و تازه يه چيز جالب كه ديدم اين بود
كه بعضي هاشون وب سايت هم داشتند
و حتي چند تايي هم آي دي ايميل ياهوشونو پايين پوسترهاي تبليغي شون گذاشته بودند
هر كي ندونه فكر ميكنه چند تا چتر ميخوان بيايند توي شوراي شهر
در كل من كه راي نمي دم شايد يه جوري مبارزه منفي باشه.
...........................................................
با تشكر از دوست خوبم بهروز كه اين لوگوي فلاش رو طراحي كرند
كد اين فلاش توي نظر خواهي پست قبلي من هست
و يه تشكر هم از بقيه دوستاني كه به هر نحو از اين طرح حمايت كردند
همتون رو هزارتا دوست دارم
اميدوارم كه 16 اسفند بتونيم دلهايي رو شاد كنيم
و به اميد اينكه اين حركت ها ادامه داشته باشه
تودی يک من مورنينگ که از خواب ويک آپ شدم همش توی ديس فکر بودم دت تودی فور می يه جور ديگه است
شديدا سنس ناسيوناليستی ام فلاور کرده بود
همينطور سنس ادبيات پرشين ام
و البته آدر سنس هايم
واسه بريکفست برد تافتون با چيز تبريزی خوردم به اضافه يه ليوان تی.
سر ميز بريکفست ديس آقای فادر به خاطر پول تلفن لفت لفت نگام ميکرد اما آی که نور به روی خودم نياوردم.
بعدش واسه یه سری شاپینگ به طرف مرکز سیتی گو شدم.
و همینطور توی وی پوتری های مشیری و حافظ می خوندم
الا یا وین فروش پیاله مارا کمپلت کن از شراب اورجینال شیراز
بی یو مهتاب نایتی از اون آلی گذشتم
همه بودی آیز شدم خیره به دنبال یو گشتم
....
بعد هم به چند تا توریست آدرس دادم
ـــ مستقیم یه صد قدم میرید بعد بپیچید به لفت یه صد قدم دیگه که گو کردید در آر یور مقصد.
اما نمی دونم چرا یه لوک عاقل اندر استیوپید به من انداختند
احتمالا لنگوج انگلیسیشون ضعیف بوده
یا شاید مای لهجه من یه کم آلمانی بوده.
به هر حال ناو توی مای شرکت هستم و به عنوان مترجم آبدار خونه مشغول ورک.
روز گودی داشته باشید.
......................................................
امروز به اتفاق حسام عزيز به کلی شيرخوارگاه سر زديم و توافق اوليه ببرای يک قرار (حالا يا سينما يا باغ وحش) بعلاوه ناهار با حدود 50 تا 70 تن از کودکان بی سرپرست بين 6 تا 12 سال گرفته شد. همراهی تمام عزيزان را بصورت حضوری در اين روز خواستاريم. بودن در کنار کودکان و همراهی آنان..... لطفا برای هماهنگی با احسان کیانفر گل در تماس باشید.
سخت ترين عذابي كه خدايان براي يوشيا در نظر گرفتند سرگرداني بود در جنگل .
حالا او صبحگاهان بدنبال تكه ناني ميگشت
تا فقط زنده بماند
تا فقط زنده بماند
تا فقط زنده بماند
سپس دريافت كه روباه ها هرگز از گرسنگي نمي ميرند چون خرگوش ها را شكار ميكنند
و گرگ ها هرگز نمي ميرند چون روباه ها را شكار ميكنند
و افعي ها هرگز نمي ميرند چون گرگ ها را شكار ميكنند
و...
و.....
پس تصميم گرفت كه هم روباه باشد
هم گرگ
هم افعي
و هم.....
و يوشيا صبحگاهان تا نيمه شب در غار تاريك وجود خود فقط تمرين ميكرد
تا هم روباه باشد
هم گرگ
هم افعي وهم.....
تا اينكه موفق شد
و ديگر گرسنگي مشكلش نبود
بلكه حالا بزرگترين مشكلش اين بود كه وجود افعي گونش دشمن وجود گرگ گونه اش بود
و وجود روبه گونش دشمن هر دو
و هر روز در نبردي سهمگين با خود براي زنده ماندن از دست خود
تلاشي بيهوده
تا فقط
ننگين زنده بماند
ننگين زنده بماند
ننگين زنده بماند
و اين با او بود تا كه به خاك تبديل گرديد.
..............................................
با تشكر از اين آقاي مهربون
امشب براي چندمين شب متوالي هستش كه شب مجبورم توي شركت بخوابم
اونم به طرز وحشتناكي جلوي شومينه
و همش هم از اين ميترسم كه صبح خواب بمونم و همكارهام بيايند و منو اونجوري وسط حال توي خواب ببينند
خلاصه تا صبح همش كابوس مي بينم
كه ملت اومدند بالاي سرم دارند از من ميخندند
اصلا نگفتم واسه چي مجبورم كه شب بمونم !
آخه ميدونيد از الان دارم واسه آينده تمرين ميكنم
يعني يه جورايي دارم خودمو آماده ميكنم
واسه زندگي مشترك
به هر حال هر چقدر هم كه توي خونه قدرتمند باشم بالاخره پيش مياد ديگه آدمو از خونه گرسنه و تشنه بياندازند بيرون
به قوليك من شمبليله نشان كه خودم باشم به اين ميگن احترام گذاشتن به خواسته هاي زنان نوين جامعه ايران
خلاصه
از الان دارم روي زمين گرسنه سر به بالين گذاشتن رو تمرين ميكنم
فقط به خاطر تساوي حقوق زن ومرد
يه وقت فكر نكنيد دارم مسخره ميكنم
از وقتي شب ها شركت ميمونم احساسات فمينيستي ام فوران ميكنه.
.................................
در مورد 16 اسفند بگم كه دوستاني كه تهران هستند و ميخواهند با قرار وبلاگي با ساير دوستان بروند
لطفا به احسان كيانفر عزيز خبر بدهند چون براي گرفتن مجوز دانستن تعداد الزامي است و همينطور براي زمان دقيق و مكان با احسان هماهنگ كنند
به اميد اينكه بتونيم لبخند رو بر لب كودكان معصوم بنشونيم
و به اميد اينكه اين حركت ها ادامه داشته باشه.
باز هم يه بار ديگه ميگم
موسيقي حاشيه طلايي ابر سياه زندگي است
مخصوصا موسيقي كه زنده اجرا بشه
مخصوصا اينكه سه تا از بهترين دوستات هم توي گروه باشند
مخصوصا اينكه بيس گروه كرال ديگه آخرش باشه
مخصوصا تر اينكه يكي از آلتو ها كه خيلي خيلي هم عالي ميخونه روبروت باشه و تا تورو ميبينه مي زنه زير خنده و تو هم ياد يه سالن تاريك با يه رديف دندون ميافتي
مخصوصا اينكه بوي نسترن هم همه جارو برداشته باشه
و يه آقاي خوش خنده و شيطون و تپل مپل كنارت باشه
و يه عالمه دوستاي شنگول و منگول كه آبروت رو ميبرند بس كه ميگن مو قشنگ
و حيف كه به خاطر اين ميكروبهاي بي تربيت جاي يه نفر خالي بود
همه اين ها دست به دست هم ميده كه يه شب عالي رو داشته باشي.
............................................................
در مورد روز 16 اسفند بگم كه احسان كيانفر عزيز قرار شده براي بچه هايي كه تهران هستند هماهنگي هارو انجام بده تا اگه خواستند با هم بروند
همينطور قرار شده تا به قول خودش گوشه وبلاگش رو به اطلاع رساني در اين مورد اختصاص بده
دستش درد نكنه
اگه ساعت و مكان مشخص شد من حتما اينجا مينويسم
در ضمن بلاگرهاي شهرهاي ديگه هم ميتونند يه همچين كاري رو انجام بدهند
اگه كسي مايل هست به من بگه تا اعلام كنم بقيه هم بدونند.
همه با هم روز 16 اسفند لبخند رو بر لبان كودكان معصوم بنشانيم
واقعا خيلي خيلي خوشحال شدم كه اين همه از دوستان در مورد طرح 16 اسفند مي خواهند كمك كنند
هزار تا همتون رو دوست دارم
آيا كسي هست كه شماره حساب شير خوار گاه آمنه(تهران) رو داشته باشه چون به قول يكي از دوستان شايد كساني باشند كه مي خواهند كمك كنند ولي شناخته نشوند
البته هر كس ميتونه شماره حساب شير خوارگاهها و يا پرورشگاههاي شهر خودش رو هم بگه
ميتونيد همينجا توي نظر خواهي واسم بزاريد يا ميل كنيد
همه با هم روز 16 اسفند لبخند رو بر لبان كودكان معصوم بنشانيم
سلام
امشب مي خوام به جاي وبلاگ نوشتن يه چيز ديگه بگم
لطفا گوش كنيد
الان حدود 10000 تا بلاگر وجود داره كه همگي وبلاگ مي نويسند
من و چند تا از دوتان بلاگر يه پيشنهاد انسان دوستانه داشتيم
و اونم اينكه در آستانه سال نو توي يه روز خاص (16 اسفند) همه بلاگر ها به پرورشگاهها و شير خوارگاهها كمك كنند
البته قرار نيست هر نفر يك ميليون تومن كمك كنيم بلكه هر كس در حد توان خودش
لباس اسباب بازي پول حتي اگه شده با يه بسته شكلات
حساب كنيد اگه 10000 نفر روز جمعه 16اسفند به پرورشگاهها و شير خوارگاهها بروند و هر 10 نفر بتونند دل يه بچه بي سر پرست رو در آستانه بهار شاد كنند
آخر چقدر غم از چقدر دل معصوم و بي گناه رخت بر ميبنده
حساب كنيد چند تا لبخند رو لباي كوچولو و معصوم كودكان نقش ميبنده
كودكاني كه هيچ كس رو ندارند كه قبل از شروع سال نو واسشون لباس بخره
ماهي گلي بخره
سمنو بخره
كسي رو ندارند كه بهشون هفت تا سين سفره هفت سين رو بگه
حساب كنيد توي كشور ما هزار تا روز به عناوين مختلف نامگذاري شده يه روز روزه انتفاضه يه روز روز كمك به قحطي زده هاي افغانستان يه روز كمك به بوسني يه روز كمك به چچن صدمين سالگرد فلان شونصدمين روز گرد فلان
روز مجلس روز وزير نفت روز منشي آبدارخونه مش ممدلي
حالا بيايد روز 16 اسفند رو هم اختصاص بديم به كمك بلاگرهاي ايراني به كودكان بي سر پرست
حتي اگه شده با يه دونه شكلات
يه شاخه گل
حتي يه لبخند به چشماني كه هميشه منتظرند
شما هم ميتونيد حداقل اين مطلب رو توي وبلاگتون كپي كنيد يا به اون اشاره اي بكنيد
بلاگر هاي شيرازي قصد دارند روز 16 اسفند هم با هم به پرورشگاه بروند
اميدوارم كه بقيه هم توي اين كار انسان دوستانه كمك كنند
پس همه با هم روز 16 اسفند لبخند رو بر لبان كودكان معصوم بنشانيم .
تنها چيزي رو كه توي اين هواي خاكستري
نياز داشتم يه كم مه بود
يه كم ابر
و يه كم باران
از آخرين مه يكسال گذشته بود
چشامو بستم
خودمو روي مبل ولو كردم
و به بهترين چيزايي كه دوست داشتم فكر كردم
به يه جنگل سبز توي شمال
سبز سبز
طوري كه مه همه جارو گرفنته و
نم نم بارون
نم نم بارون
نم نم بارون
به يه درخت تكيه ميدم
تنه درخت پر از خزه هاي سبزه
عطر جنگل همه جارو گرفته و
نم نم بارون
نم نم بارون
نم نم بارون
و صداي پرنده ها
و صداي جاري رودخونه كه از دور به گوش ميرسه
و آرامش مطلق
شروع ميكنم به گيتار زدن و
نم نم بارون
نم نم بارون
نم نم بارون
طبيعت با صداي سازم همنوا ميشه
ملايم و آرامش بخش
صورتم از قطرات ريز بارون خيس ميشه
صداي پرنده ها از ميون شاخ و برگ درخت ها مثل يه شعر عاشقونه گوشمو نوازش ميدن و
نم نم بارون
نم نم بارون
نم نم بارون
و يه دفعه از پشت درخت ها سايه شو مي بينم
و چشم هاشو
و به دنبالش راهي ميشم
و همينطور تا وسط جنگل تاريك ميرم
اما از اون خبري نيست
و نه حتي ديگه سايه اي
شايد كه خيالي بيش نبوده
دلم نمي خواد ديگه از اينجا برم
چون
تو اين آرامش مطلق
نم نم بارون رو روي صورتم حس ميكنم.
.............................
چهل قصه رو حتما ببينيد.